حکایتی در مثنوی آمده که با چکش کاری فراوان به این صورت در آورد ه ام، عبدالکریم سروش از این حکایت در برابر مراد فرهادپور بهره برده است: "عصر بیست و نهم رمضان سالی، ریش سپیدان قریه ای به اتفاق منجمان و امام جمعه به جهت رویت هلال ماه شوال و اعلام عید فطر به طرف تپه های اطراف حرکت می کنند. مجوسی از اهالی قریه نیز همراه آنان می شود تا ببیند مسلمین برای احراز عید روزه چه می کنند. همگنان بالای بلندترین تپه می رسند و منجمان رمل و اسطرلاب پهن می کنند و زاویه رویت می سنجند و چشم می اندازند تا هلال را بیابند. چند لحظه بعد فریاد شوق بر می آورند که هلال را یافته اند. امام جمعه که چشمش سو ندارد رو به جماعت می کند و می گوید اگر دو تن دیگر علاوه بر این دو منجم اذعان به رویت هلال کنند من فردا را عید اعلام می کنم. ناگهان مجوس به میان می پرد، چشمش را در همان زاویه معهود منجمان تنگ میکند، ذره ای کرشمه می آید و با پوز و کج ابروهای بالا انداخته می گوید: نچچ! هلالی در کار نیست! یکی از اهالی که از روزه داری به ستوه آمده و صابون عید به شکم مالیده، فریاد برآورد: مردک مجوس تورا چه که فردا عید است یا نیست! مگر تو را دغدغه روزه داری است که فضولی می کنی؟ روزه داران خود تکلیفشان را مشخص می کنند!"
کسی را که دغدغه دینداری نیست، تعیین تکلیف و تدقیق حدود دینداری اش چیست؟ بحث صلاحیت معرفت نیست، جدل بر سر تشخیص مصلحت است. ترازوی دیجیتال، حاصل برآیند دغدغه های یک دیندار است که دغدغه دین دارد. اصلاً این دیندار می خواهد با سرند منطق جدید ریگ دین سنتی غربال کند، به کسانی که آرد حقیقت را بیخته و الک تحقیق را آویخته اند چه؟ اگر اشتباه است بگذارید اشتباه را تجربه کنند که تجربه بر محققان عیب نیست.
اگر کمی منطقی به قضیه نگاه کنیم، می خواهیم اثبات کنیم اصلا به دین نداران چه که به دینداران توصیه کنند:
1- تصمیم های سرنوشت ساز است که جهان های متفاوت را به وجود می آورد (همپل- نقدی بر جهان سازی گودمن).
2- دینداری یا دین نداری یک تصمیم سرنوشت ساز است.
نتیجه از 1و2: دیندارها و دین ندارها در دو جهان مختلف زندگی می کنند. (3)
4- تصمیم سرنوشت ساز یک فرایند بدون استدلال ( ایمانی) است.
5- امکان گفتگو بر سر یک فرایند بدون استدلال وجود ندارد.
از 2و 4 و 5 : امکان گفتگو بر سر دینداری و دین نداری وجود ندارد.
6- نظام دو جهان متفاوت با هم فرق دارد.
7- توصیه، راهکاری است بر اساس نظام یک جهان.
از 6و7: نمی توان بر اساس نظام یک جهان، برای جهان دیگری توصیه داشت.
یک دیندار برای دین ندار توصیه ای ندارد همینطور یک دین ندار برای دیندار نمی تواند توصیه ای داشته باشد.
بحث بر اساس اخلاق:
توصیه ای غیر عملی: یادداشتی تحت عنوان "چگونه اخلاق عملی می شود" در وبلاگ وجود دارد. در این یادداشت به توصیه نیکفر مبنی بر فراموش کردن دین از جانب دینداران اشاره کردم. قسمتی از یادداشت که مربوط به بحث است را ادامه می آورم:
"چندی پیش (حدود یک سال پیش) محمد رضا نیکفر فیلسوف سیاسی (فیلسوف حوزه عمل) در اظهار نظری، اسلام را فراموش شدنی و نه اصلاح شدنی، دانست. سوالی که مطرح است این است که اسلام را چه کسی قرار است فراموش کند؟ مومنان به اسلام یا غیر مومنان؟ برای غیرمومنان اصلاح اسلام موضوعیت ندارد، فراموشی اسلامی که اعتقادی به آن ندارند نیز بی معنی است. اما آیا این تجویز برای مومنان موثر می افتد؟ آیا مومنان به صرف چنین نظرورزی هایی روزی به این فکر می افتند که اسلام را فراموش کنند؟
به نظر نگارنده یکی از پارامترهایی که برای نظریه پردازی در حوزه عمل مهم است، تخمین اراده جامعه ای است که مشمول نظریه می شود. آیا نظریه، انگیزشی در جامعه برای عملی شدن خود ایفا می کند یا خیر؟ آیا جامعة مخاطب تاب عملی شدن نظریه را دارد یا نه؟
در بحبوحه نظریه پردازی های حلقه وین برای تنقیح روش اثبات گرایی، نظریه ای مطرح شد که البته بعدها در حوزه علوم تجربی دوام نیاورد و حتی اصلاح و تعدیل نتوانست آن را سر و پا نگه دارد. این نظریه بیان می داشت که گزاره ای با معناست که محتوی روش آزمونش باشد. گزاره ای که نحوه عملی شدن (آزمون شدن) آن مبهم یا غیرممکن باشد بر اساس این قاعده غیر علمی تلقی می گردد. نگارنده با الهام از این بحث معتقد است آنچه در فلسفه عملی تجویز می گردد بایستی قابلیت عملی شدن را در خود داشته باشد والا جز مهملی بیهوده نیست."
به نظر من آنچه برای دینداران فراموش شدنی است یکی اصرار دینداران سنتی بر نحوه دینداری کنونی و دیگری سنگ اندازی های دین نداران مدرن است.
برچسب:
نویسنده: حامد پورحسین