خرید بک لینک
نام "صادق هدایت" و "بوف کور" تداعی کننده یکدیگرند همانطور که نام "فردوسی" و "شاهنامه" پی هم می آیند، به طور کلی نویسنده اثر را می آفریند و اثر نویسنده را در ذهن مردم یا حتی ذهن تاریخ بار می آفریند. خواهی نخواهی نام هدایت در حافظه تاریخی مردم فارسی زبان مانده است. شاید بهتر بود می نوشتم تاریخ ادبیات یا تاریخ هنر ما اما چنان همه چیز در این فرهنگ متلاطم و آشفته ما (علی الخصوص بعد از مشروطه) به هم گره خورده است که واقعا تفکیک پدیده ها در ذهن ما ناممکن یا خیلی سخت است. اما حکایت های هدایت و آثار او آادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حامد پورحسین تاريخ: جمعه 9 مرداد 1405 ساعت: 0:30

دکتر سیروس شمیسا کتابی دارند با عنوان شاهد بازی در ادبیات فارسی اولا کتاب چند روز بعد از انتشار جمع آوری شد و همین امر این ظّن را تقویت می کند که شاهد بازی در ادبیات فارسی وجود داشته که هیچ کل ادبیات فارسی بر اساس شاهد بازی بوده ( ادعای صریح ایشان در کتاب) چنانکه اردشیر رستمی در مصاحبه با علی ضیا آن را امری بدیهی دانست و با توبیخ علی ضیا بابت آن مصاحبه و سانسور آن باز بر تقویت این ظّن افزوده شد‌. عصاره استدلال دکتر شمیسا چنین است: - زن در جامعه ایرانی فقط

برچسب: نویسنده: حامد پورحسین تاريخ: جمعه 9 مرداد 1405 ساعت: 0:30

ماجرا از NLP شروع شد، شبهه شبه علم مطرح شد، غوری در فلسفه علم زدیم، هنوز صحبت از پوپر و ابطال پذیری اش تازه است لائودن هم بود. اعتراف کرد هوش مصنوعی نمی تواند تئوری علمی درست کند با پردازش و مرتب و دسته بندی کردن اطلاعات تئوری علمی درست نمی‌شود. سوالات آشفته و سراسیمه مرا مرتب می کرد موضوعات را دسته بندی میکرد و جواب میداد شبیه کاری که ملکیان در کلاس ها و مناظره ها می کرد اما خوش گفت این خصیصه منجر به برساختن قانون و تئوری علمی نمیشود.

برچسب: نویسنده: حامد پورحسین تاريخ: جمعه 9 مرداد 1405 ساعت: 0:30

تلاشی در فهم ارتباط فرم و محتوا مقدمه آگاهی یکی از پیچیده‌ترین مفاهیم در فلسفه و علوم شناختی است. پرسش از چیستی آگاهی و چگونگی شکل‌گیری آن، همواره مورد توجه فیلسوفان و دانشمندان بوده است. در این مقاله، به‌جای تمرکز بر «چیستی» آگاهی، بر «چگونگی» شکل‌گیری آن تأکید می‌کنیم و مفهوم «خود-ارتباط» (self-relation) را به‌عنوان ساختاری بنیادین در فهم آگاهی بررسی می‌نماییم. --- خود-ارتباط به‌عنوان ساختار بنیادین آگاهی «خود-ارتباط» به توانایی یک سیستم برای بازتاب و

برچسب: نویسنده: حامد پورحسین تاريخ: جمعه 9 مرداد 1405 ساعت: 0:30

چکیده این مقاله به بررسی وضعیت انسانی و تاریخی ایرانیان از منظر اگزیستانسیالیسم می‌پردازد و پیشنهاد می‌کند که وضعیت کنونی ایران را می‌توان با مفهوم تعلیق تاریخی خودآگاه صورت‌بندی کرد. این مفهوم، تجربهٔ زیستهٔ شکست‌های تاریخی، گسست‌های اجتماعی و نیمه‌تمامی پروژه‌های فرهنگی و سیاسی را توضیح می‌دهد. در مقابل رویکردهای مرسوم، به‌ویژه دیدگاه بیژن عبدالکریمی، این مطالعه نه به دنبال بازسازی هویت یا اصلاح اجتماعی است، بلکه بر آگاهی بازتابی از تعلیق تاریخی تأکید

برچسب: نویسنده: حامد پورحسین تاريخ: جمعه 9 مرداد 1405 ساعت: 0:30

نام "صادق هدایت" و "بوف کور" تداعی کننده یکدیگرند همانطور که نام "فردوسی" و "شاهنامه" پی هم می آیند، به طور کلی نویسنده اثر را می آفریند و اثر نویسنده را در ذهن مردم یا حتی ذهن تاریخ بار می آفریند. خواهی نخواهی نام هدایت در حافظه تاریخی مردم فارسی زبان مانده است. شاید بهتر بود می نوشتم تاریخ ادبیات یا تاریخ هنر ما اما چنان همه چیز در این فرهنگ متلاطم و آشفته ما (علی الخصوص بعد از مشروطه) به هم گره خورده است که واقعا تفکیک پدیده ها در ذهن ما ناممکن یا خیلی سخت است. اما حکایت های هدایت و آثار او آئینه ای از همین به هم ریختگی است. هدایت در جامعه ای متولد شد و پرورش یافت که زیبایی زندگی در آن جریان نداشت و این اتفاق نامیمون را نه فقط هدایت که بسیاری دیگر هم دیدند و نوشتند اما آنچه هدایت را از سایر نویسندگان فارسی زبان جدا می کند این بود که او حتی در اروپا و در اوج شکوفایی مکاتب فکری و بارقه های امید بعد از جنگ جهانی دوم نیز عقاید خود را حفظ کرد. معشوق مرده و زن یا لکاته زنده ای که به همه کام می دهد به جز شوهر خود، صدای خنده گوشخراش پیرمرد با دندان های زرد و پشم سینه بیرون زده با بساطی در هم و اشیایی غریب و سایر تصویرسازی ها و نمادهای دیگری که در کتاب "بوف کور" به کار رفته اند همه تصورات چندش آوری از وضع جامعه ای هستند که هدایت عمیقا از آن متنفر بود. از سوی دیگر تصویرسازی از اروپا و فرانسه مثل اشاره به هوای مرطوب و ابری و یا خیابان های شلوغ و اشاره به بوهای در هم مثل روغن سوخته و پیاز و عطر، رودخانه کثیف دانوب و .. نمونه هایی از جریان زندگی در غرب است که آن ها را هم لجن آلود کرده است.اما همه تلاش هدایت برای رساندن منظر و هدف خود با استفاده از نماد یا تصویرسازی نیست بلکه حس آفریادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حامد پورحسین تاريخ: پنجشنبه 10 خرداد 1403 ساعت: 20:39

بسیار پیش آمده امر شهودی با زبان روزمره و امر علمی با منطق آن متفاوت و گاه متناقض بوده اند. مثلا قانون برنولی که طبق آن هر چه سرعت سیال بالاتر باشد فشار آن کمتر است و بلعکس که خلاف شهود و درک فیزیکی روزمره است. مسئله تفاوت صورت ظاهری در زبان روزمره و صورت علمی بر حسب منطق علمی است. تعریفی از شیشه بر اساس علم شیمی و متالورژی اما با صورت ظاهری و زبان روزمره در نشریه یا سایتی جهت تولید محتوا بدین صورت ارائه شد : شیشه مایعی است که با سرعت بسیار کم در حال حرکت است!! تعریف شیشه در علم متالورژی با توجه به تخصص نگارنده بدین قرار است : جسمی با ساختار بی شکل یا آمورف که ویسکوزیته آن بینهایت است. عبارت آمورف و ویسکوزیته بینهایت صورت ظاهری ندارند. آمورف در مقابل کریستال به معنای بی نظمی در قرارگیری اتمها است که ماده در حالت مایع به آن صورت است اما به علت عدم تحرک اجزاء سازنده ماده شیشه ای از مفهوم ویسکوزیته بی نهایت استفاده شده است : ویسکوزیته خاصیت حالت مایع است و بی نهایت بودن آن به عدم تحرک اجزاء اشاره دارد این تعریف خط ممیز برای عدم خلط مفهوم جامد با ساختار منظم اتمی یا همان کریستالی است. همانگونه که مشاهده شد این ساده سازی چقدر می تواند گمراه کننده باشد و به جای تفوق معنی در ذهن خواننده به القاء معانی غلط منجر شود. از نظر لوئیس کاروئانا دانشمند علاوه بر اکتشاف علمی و مفهوم سازی بر اساس منطق علمی، وظیفه تبیین تفاوت صورت ظاهری و علمی را نیز باید بر عهده بگیرد. با این حال رسالت دانشمند نه فقط ارائه مفهوم با صورت ظاهری روزمره که در درجه اول حفظ اعتبار علمی آن است. تقریب به ذهن و شهود عام نباید به ذبح اعتبار علمی بیانجامد. این فضیلتی است که دانشمند به عنوان سکان دار پیشرفت علمی در جاادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حامد پورحسین تاريخ: دوشنبه 6 شهريور 1402 ساعت: 5:47

بینوایی بر نمیتابم دگرمن نوا دارمدلی قرص و وجودی پر جگرمن تماشاچی اینبزم عظیمنه چنان خرسند و نه اندوهگینچونکه باشد این روایت مستمرزین به پشت و  گهگداری پشت به زینپیش من رنگی ندارد خیر و شّرمن چنان زرتشت نیچهغور در اقصای اندیشهنه دلم خرّم ز خیر گرددنه دلگیر و غم انگیزم ز شّرمن رواقی مسلکمکفّ نفس دارمکیف دنیا میبرمکم خور و کم پوش و کوچک مسکنم + نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم دی ۱۴۰۰ ساعت 22:6 توسط مجتبی فرقانی  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حامد پورحسین تاريخ: پنجشنبه 16 تير 1401 ساعت: 23:56

من نه آن ره جوی ره پو"رو به شهر و باغ و آبادی"نه آن که سوی "راه بی برگشت بی فرجام"ترک بلد میکردمانده ام در ایستگاه بودن خوددر میان هیچ و پوچمن نه آن گستاخ جنگندهنه پر آزرم و شرمندهنه با من آن زبان سرخ سر بر باد دهنه در کامخموشی سفت پا بندهمن بلاتکلیفی انسان را نمایندهروی من آوار یک تاریخ سرگردانوارث پر حرص چالش های بیدارانرد پایی از  تناقضهای سرآسامفاتح دروازه هایی رو به حسرت های بی پایانمن نه از صبر سنگیننه از نیرنگ رنگیننه همچون شاعران، عاشق کش و خوش لحنبا کلامی نرم و آهنگینمن خودم هستمساده، معمولی، صورتی پر خنده، دلی غمگین... + نوشته شده در جمعه پانزدهم بهمن ۱۴۰۰ ساعت 9:49 توسط مجتبی فرقانی  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حامد پورحسین تاريخ: پنجشنبه 16 تير 1401 ساعت: 23:56

نفس را گفتند "چون اژدردهاست""از غم بی آلتی" همچون گداستنفس آن من بودن و هستی ماستهم بلند طبعی و هم پستی ماستهم شکوفایی بود در ذات ماهم ملال و کاهلی عادات مانفس ما را در جماعت تک کندنه به رنگ هر جماعت "تگ" کندهر کجا اندیشه ها یکرنگ شدعقل و جهل یک کاسه و همرنگ شدهر که زد سازی خلاف ساز جمعنه لزوما دشمن است محکوم منعاین تکینی هم حق و نعمت استروی دست هم نوشتن نکبت استپس "به اندیشه گرفتی نیست" جان"در درون عالم آزادی است" هاننقش سبابه که باشد گونه گوننقش مغز بینی تو در "مایسطرون"نفس باشد عامل تغییر حالنفس آرَد ایده را هر چند کالگرچه این اژدردها آتش کندبه از این باشد به سستی غش کند + نوشته شده در چهارشنبه یازدهم اسفند ۱۴۰۰ ساعت 20:28 توسط مجتبی فرقانی  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حامد پورحسین تاريخ: پنجشنبه 16 تير 1401 ساعت: 23:56

من در به درم مولا من خاک درم مولا در قیژقیژ پیوسته چون زنگ زده لولا من عارف وارسته از هجر تو وارفته با فلسفه ور رفته ماندم چه کنم حالا منت به سر من باد از هستی اجباری از بار سنگینش پشتم شده بد دولا گفتی که این هستی بی عیب و سوا از ریب هرگز نبود موییادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حامد پورحسین تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 15:19

از هر چه بنالم از صیف ننالم زیرا بود از گرمی آن سعد به فالم از تیر و امرداد چنان گرمم و سرمست کز خاطر آزرده رود خشکی کامم والعصر که شهریور خوش وقت و عزیزش با چای و کتاب و قلم و فکر کند بر سر حالم کنجی که باشد خنک و ساکت و آرام در تیر بیارزد به همه نادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حامد پورحسین تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 15:19

هوس کردم کمی گستاخ باشم همی با شاعران سرشاخ باشم سرایم شعر و ٱهنگی بسازم بسان بتهون یا باخ باشم بمانم در دل اعصار و تاریخ و یا افسانه چون تک شاخ باشم هنر ورزم؛ فیض بخشم بفرمایم تفضل اگرچه از سر برج بی پول و سوراخ باشم و هرچند دخل و خرج با هم نخواند ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حامد پورحسین تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 15:19

از کار فروبسته ما چون گره شد باز آمد به لبم خنده و در حنجره آواز در کار جهان نیست حسابی و کتابی زیر و زبر کار بود تا به ابد راز معیار و میزان همه مجهول و مکنون ایوب صفت میکشم این بار چه پرگاز آن را که حسابی بودش نکبت و ناپاک خوش کام و خرامان پی اندیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حامد پورحسین تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 15:19

امروز روز مشرف شدنم به مکه است مهین چالشی که در جهان من است همین مکه است انگار سر رسید همه حسابها با خود است آنجا که حساب تسویه می شود مکه است به گرد بتی از جنس خاک می گردی و از قضا محل کنده شدن از خویش و خشت مکه است نه محمد نه سارتر نه فاطمه نه دکاادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حامد پورحسین تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 15:19

صفحه بندی